Showing posts with label نگاهی که به بالاست. Show all posts
Showing posts with label نگاهی که به بالاست. Show all posts

Friday, February 18, 2011

Saturday, April 3, 2010

روایتی است که زین شب گریزگاهی هست



خدا، پس شب ها به کجا نگاه می کنی ؟
ماهِ تو که زمین است .‏



تایتل : سعید شریعتی×

Wednesday, January 20, 2010

عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است



ایستاده بود روی بالاترین برج شهر.
زن ساکن طبقه ی دویست و هفده برج کناری به پلیس خبر داد:
"خدا می خاهد خودش را از بالای برج به پایین پرت کند."
پلیس برج را محاصره کرد.
نیروی هوایی دستور آماده باش گرفت.
آتش نشانان تشک هوا پایین برج پهن کردند.
چندین روانشناس، روانپزشک و عالم دینی فراخانده شدند.
خدا که این وضعیت را دید سرش را انداخت پایین و و زیر لب زمزمه کرد
فقط می خاستم بیایم نزدیکتان .. همین"‏"

Tuesday, August 12, 2008

بیا ، بیا



خدایا ، بچـّه تر که بودیم
با هم دعوامان می شد
سر هم داد می زدیم
قهر می کردیم ؛
ولی خب .. این قـَـدَر از هم دور نمی شدیم

Wednesday, July 16, 2008

آقا ! ما به تو نیااز داریم




خدایا
رفتی آن بالا نشستی که چه ؟
فکرش را کردی اگر بیفتی دست و پایت بشکند
سر ما چه بلایی می آید ؟
نـَـع ! واقعن فکرش را کردی؟

Saturday, May 10, 2008

Deskman



طبق معمول چارزانو روي ميزش نشسته بود
و داشت پايين را نگاه مي كرد
پسربــچــّه اي داشت از زور گرسنگي نان خشك مي خورد
عذاب وجدان گرفت
از آن روز به بعد ديگر كسي خدا را نديد